شیرینی
داشتم با تلفن حرف میزدم و آرمین رفت از آب سرد کن یخچال ی لیوان آب آورد و توش دسمال کاغذی ریخت اینقدر ریخت که دسمالا مثل خمیر شدن و بعد قلقلی کرد و به قول خودش شیرینی پخت.فدای پسر باهوشم بشم.

ماهیشم انداخته تو آب تا شنا کنه.

قربون اون دستای نازت بشم من که اینقدر ناز قلقلی می کنی.


هر شیرینی که تو سینی میچیدی بعدش پا میشدی و کلی میرقصیدی.





منم دیدم پسر گلم هوس شیرینی کرده واسش شیرینی برنجی پختم و کلی ذوق کرد و خورد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




شیرینی 



