عید نوروز 1394
سلام به گلک مامان و دوستای گلم. سال نوی همگی مبارک. اینم سفره ی هفت سین ما که خودم بافتم.مونده بودیم چه تزیینی کنیم که یهو به سرم زد خودم ببافم و یک روزه بافتم.دقیقه ی نود. آرمین و عمو میثم.همه میگن شبیه عمو میثمی آرمین گلی و عمو محسن. عزیز اینا (مادر شوشو ) اومدن پیشمون و شام بودن و قرار بود تا موقع سال تحویل پیشمون بمونن که نموندن و رفتن.همه خوابیدن و فقط من و عزیز جون و خاله جون بیدار موندیم.بعد اینکه همه رفتن من تا ساعت یک و نیم شب داشتم موهای عزیز و خاله جون رو رنگ میکردم. اینقدر که مهمون میومد وقت نمی کردیم به کارامون برسیم.حتی آرایشگاه هم نتونستیم بریم...












