آرمین جونآرمین جون، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
مامان جونمامان جون، تا این لحظه: 34 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره
بابا جونبابا جون، تا این لحظه: 41 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

دنیای شیرین نی نی ما

جوجه جوجه طلایی

پسرم این جوجه اردک رو واست خریدیم و کلی ذوق میکردی و دوسش داشتی.البته کمی هم ازش میترسیدی.هر جا من میرفتم جوجو طلایی هم دنبالم میومد و خلاصه اینقدر جیک جیک میکرد سرمون رو برده برد و بردیم دادیمش به  دختر همسایمون.                                                                  ...
1 تير 1393

روز مادر

روز مادر رو به همه ی مادرای مهربون و مخصوصا مامان خودم تبریک میکم.ایشالله صد و بیست سال زنده باشین و سایتون رو سر ما بچه ها باشه.مامانم دوستت دارم.پسر خوشگلمم هر دقیقه منو میبوسید و میگفت مامان روزت مبارک.این دوتا دست گل خوشگلم بابایی واسه منو عزیز جون خرید.بابایی دستتون درد نکنه ما خودمون گلیم دیگه چرا گل. ...
1 تير 1393

تولد دو سالگی پسرنازم

این چند روز اینقدر درگیر اسباب کشی بودیم نشد تا واست تولد بگیرم ناناز مامان.پسر مهربونم منو ببخش.ی جشن خودمونی کوچیک واست گرفتیم که خیلی ذوق میکردی.قربون پسر نازم بشم من.آقاجونم واسه تولدت بهت ی ماشین شارزی داد ...
1 تير 1393

احوال این روزهای ما

عسل مامان چند روزه بعضی وقتا پوشکت نمیکنم و قشنگ دستشوییت رو میگی و میریم دستشویی.فک کنم بتونم راحت از پوشک بگیرمت.البته اگه دوروز خونمون باشیم.از وقتی عزیز اینا از چین اومدن ما ماهی پنج شش روز خونمونیم.یا شمالیم یا خونه عزیز اینا.بیخودی اجاره خونه میدیم.ماکه خونمونم نیستیم. چند روزه سخت مشغول خونه پیدا کردنیم.آخه خونمون خیلی کوچیکه و پسر ناناز مامان اتاق نداره و وسایلاش و سرویس خوابش خونه عزیز ایناس.به همین دلیل عزممون رو جزم کردیم تا یه خونه دو خواب پیدا کنیم.مامان و بابای گلم هم خیلی کمکمون کردن و حسابی اذیت شدن.شوشوی مهربونم هم خیلی اذیت شد (اسم بابایی رو هم بیارم تا بعدا حسودی نکنه.خخخخخخخخخ)مامان بابای عزیزم خیلی خیلی دوستتون دارم.خیلی...
1 تير 1393

پیشرفت های بیست و چهار ماهگی

عزیز دل مامان دیگه حسابی بزرگ شدی و قشنگ حرف میزنی و کارات رو خوردت انجام میدی. شلوارت و کفشهات و جوراب هات رو خودت در میاری.غذاتم قشنگ می خوری ولی توی عید همش آجیل و شکلات میخوردی و غذا کمتر میخوردی. در حد یه گنجشک. پسر خیلی خوبی هستی فقط بچه هارو خیلی میزنی و از کنار هر کسی رد میشی یدونه میزنی تو کمرش و پویا طفلی از دستت آسایش نداشت و همش میزدیش و یا موهاش رو میکشیدی.عاشق مرد عنکبوتی و بن تنی.چند روز پیش رفته بودی بالای مبلها و میگفتی من مرد عنکبوتی ام من قوی ام هه هه.میخواستی خودت رو از اون بالا پرت کنی که گرفتمت.آقاجون و عزیز طفلی رو خیلی میزنی. کلی از دست کارات می خندیم.خیلی شیرینی پسرم.یه جمله هایی میگی که از خنده روده بر میشیم.از فیلم...
1 تير 1393

سیزده بدر

عزیز دلم حسابی بازی کردی و بهت خوش گذشت. هیزم های بزرگ رو خودت تنها میاوردی حتی سنگین هارو. از درخت تنهایی آویزون می شدی و هر کاری می کردیم شاخه رو ول نمی کردی .آفرین پسر قهرمانم. ...
1 تير 1393